تبليغاتX
صیاد عشق

ماه مبارک رمضان بر تمامي مسلمانان مبارک باد



 



رمضان

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:14  توسط اشنا | 

 

(سياست ما عين ديانت ما است)



شهيد مدرس در مقابل كساني كه نظريه جدايي دين از سياست را داشتند رابطه و عينيت دين و سياست را مطرح نمودند كه براي تحليل آن بايد تعريفي از دين و سياست ارايه شود. لذا ابتدا سياست و سپس دين را تعريف مي‌كنيم.


Politie از ريشة لاتين Polis گرفته شده و به معناي شهر و شهروندي و قانون اساسي است در زبان فارسي به معناي رياست و فرماندهي، طرح و برنامه وارد شده است و در عربي از مادة ساس يَسُوسُ بوده كه به معناي حكومت، رياست، اصلاح امور مردم و پرداختن به امور مردم بر طبق مصالح مي‌باشد.[1]
ابن خلدون سياست را به معناي تدبير امور جامعه در جهت جلوگيري از ظلم و ستم و تجاوز افراد به يكديگر بر اساس موازين شريعت مي‌داند.
[2] از طرفي دين تعاريف گوناگوني دارد كه به يك تعريف اكتفا مي‌كنيم و آن تعريفي است كه علامه طباطبايي (ره) ارايه مي‌فرمايد: «دين عبارت است از مجموعه‌اي از معارف مربوط به مبدأ و معاد (جهان هستي) و قوانين اجتماعي كه از طريق وحي و نبوت به بشر رسيده است.[3] از اين تعريف به دست مي‌آيد كه دين علاوه بر پرداختن به مسائل ماوراء طبيعي به امور دنيوي مردم و هدايت آنها نيز توجه دارد.
حال كه دو واژه سياست و دين روشن شد،‌ بايد گفت عبارت «سياست ما عين ديانت ما است» ناظر به اين مطلب است كه علي رغم نظر بعضي از روشنفكران كه بين سياست و ديانت (دين ورزي) رابطه‌اي نمي‌بينند و بلكه آن دو را متضاد تلقّي مي‌كنند و هر كدام را مربوط به حوزة‌ خاصي قلمداد مي‌نمايند، ما هر دو را مربوط و همسوي با يكديگر مي‌دانيم و لذا سياست را در قلمرو ارزشهاي ديني قبول داريم و سياست از ديدگاه ما برخاسته از نظام ارزشي دين ما مي‌باشد و لذا دين ورزي محسوب مي‌شود كه در رأس آن ائمه اطهار ـ سلام الله عليهم ـ قرار دارند و خطاب به اولياء دين آنان را ساسة العباد مي‌ناميم.
[4] بر طبق اين نظر هر گونه عمل و رفتار در حوزه سياست و تدبير امور اجتماع، كاري ارزشي و ديني محسوب خواهد شد، هم چنان كه هر گونه تلاش و فعاليت ديني و ارزشي نيز جهت تدبير امور مردم و تشكيل نظام اجتماعي و تنظيم و تدبير آن صورت مي‌گيرد كه آيات قرآن ناظر به اين مطلب مي‌باشند.
بايد توجه داشت كه از نظر قرآن اصولاً فلسفه بعثت پيامبران در برقراري عدالت اجتماعي و تدبير عادلانه امور مردم مي‌باشد كه در سورة حديد به آن اشاره دارد و مي‌فرمايد: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ...»
[5]؛ ما همه پيامبران را با دلايل روشن و معجزه فرستاديم و با آنها كتاب و ترازو (وسيله سنجش و معيار) نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند و با آنان آهن نازل كرديم كه در آن نيروي شديدي است.


همين طور كه از آيه استفاده مي‌شود دين اسلام رابطة تنگاتنگ با مقولة سياست و حكومت دارد كه مي‌توان آن را به تعبير شهيد مطهري به رابطه روح و جسم و پوست و مغز تشبيه نمود.[6]
لذا در دين اسلام شاهد احكام و قوانيني هستيم كه در پرتو نظام اجتماعي و حكومت كه موضوعي در حوزه سياست است، اجرا شدني است و اصولاً دين ورزي در آن‌ها بدون سياست ورزي امكان نخواهد داشت.
[7] احكامي نظير: 1. ماليات‌هاي مقرر (مثل خمس، زكات، جزيه) 2. احكام دفاع همگاني، ملي تقسيم غنايم جنگي و برخورد با اسرا؛ 3. احكام حقوق و جزايي نظير ديات و قصاص؛ 4. احكام مربوط به امر به معروف و نهي از منكر و شرايط آن.
بنابراين احکام و قوانين در دين از يک طرف ناظر به گسترش وسط ارزش ها والاي الهي و انساني و از طرف ديگر معطوف به تدبير امور جامعه و رتق و فتق امور در مسير عدالت اجتماعي است. از اين رو يك سياستمدار مسلمان و با ديانت به دنبال هر هدفي نخواهد بود، علاوه اين كه جهت رسيدن به اهدافش از هر ابزاري و وسيله‌اي بهره نخواهد گرفت كه در اين زمينه اشاره به جملة حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مناسب است. ايشان در مقايسه خود با معاويه چنين مي‌فرمايند:
و الله ما كان معاوية بادهي منّي و لكنّه يفدر و يفجر و لولا كراهية الفدر لكنتُ ادهي الناس؛
[8] به خدا سوگند معاويه زيرك‌تر (سياستمدارتر) از من نيست، ولي شيوة او پيمان شكني و ناپاكي است و اگر خيانت را ناخوشايند نمي‌داشتم هر لحظه من زيرك‌ترين مردم بودم.
هم چنان كه در موقعيت‌هايي كه مواجه با ضرر مادي مي‌شود دست از باورهاي ديني خود برنخواهد داشت و رفتار سياسي مغاير با نظام ارزشي خويش از خود بروز نخواهد داد. نظير حضرت امام در برخورد با سلمان رشدي و كوتاه نيامدن از حكم صادره حتي به قيمت تحريم اقتصادي و تهديد نظامي.


منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سيد محمد مهدي موسوي، شريعت و حكومت، چاپ اول، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1377.
2. محمد حسين قدردان، ملكي، حكومت ديني از منظر استاد شهيد مطهري، چ اول، قم، تابستان 77.
3. ولايت فقيه، امام خميني، موسسه نشر آثار امام(ره)، چ دوم، زمستان 1372.
4. سلسله سخنراني‌هاي آيت الله مصباح يزدي در نماز جمعه تهران.


[1] . لسان العرب، ابن منظور، بيروت، ج 6، ص 108.
[2] . عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه محمد پروين گنابادي، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم، 1366.
[3] . طباطبايي، محمد حسين، الميزان، تهران، انتشارات محمدي، ج 2، ص 405.
[4] . شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.
[5] . حديد / 25.
[6] . مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، صدرا، ص 32.
[7] . موسوي خميني، سيد روح الله، ولايت فقيه، مؤسسه نشر آثار امام خميني، چاپ دوّم، 1373، ص 6.
[8] . نهج البلاغه، فيض الاسلام، بي‌تا، خطبه 20
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:13  توسط اشنا | 

همیشه عبارت ها وکلماتی وجود دارند که باشنیدن انها احساس عجیبی به ما دست می دهد یا افتخار میکنیم یا ناراحت می شویم یا خوشحال ویا احساس غرور میکنیم و به خودمان می بالیم و باز هم همه چیز بستگی به شرایط زمانی ومکانی شنیدن ان واژه دارد .

ولی امروز من  تو قاره کهن توکشورم ایران زمانی که همه چیز علیه منه وهمه نگاه ها سمت من و سمت دستان و انگشتان سبابه من که به رنگ اسمان شوند

 و زمانی  که من معنی دشمن را بهتر از همیشه درک میکنم دشمنی که میخواهد من ما نشویم .

حالا وقت ان رسیده که حضور من جواب دندانشکنی باشد برای دشمنان من .

من اما حضور دارم نه به عنوان یک اصلاح طلب یا یک اصولگرا بلکه به عنوان یک ایرانی که آینده رابادستان خود رقم بزنم.

پس من را روز ۲۲ خرداد پای صندوق رای خواهی یافت. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:11  توسط اشنا | 
دریغ است ایران که ویران شود

                                     کنام پلنگان و شیران شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 18:53  توسط اشنا | 

به نام یگانه دوست    که هرچه داریم از اوست

یه چند وقتی بود دنبال راهی می گشتم تا هم خودم حرفای دلمو بزنم(یه جوری که کسی ناراحت نشه)همم بتونم حرفای بقیه رفیقامو بشنوم .

تا اینکه یکی از دوستام به من پیشنهاد داد تا بیام سراغ وبلاگ نویسی و رسد کردن وبلاگ کسایی که برام مهمن .

حالا من با یه کوله بار پر از بی تجربگی دارم اولین مطلبمو می نویسم ولی یه چیزایی تو این کوله بارم هست که خیلی دوسشون دارم وبهشون عادت کردم ...                 (دل پر - دلتنگی - تنهایی و...)

خب بگذریم ...

دوست دارم تو اولین مطلبم یه کم به خودم وهم قطارام انتقاد کنم ...

رفقا ما تا حالا نشستیم فکر کنیم چرا بعضی از بچه ها به ما اعتماد نمی کنن. چرا بعضی از اونا فقط وقت شوخی ها وخنده ها سراغ ما میان . پس غصه ها ودرد دلاشون رو پیش کی می برن... یا اینکه می ریزن تو دلشون وبا هیچ کس درمیون نمی ذارن ... چرا تا حالا به این فکر نکردیم که اگه یکی از بچه هامون(رفیقامون) اومد پیش ما شاید این بار نیومنده بخنده .... اومده گریه کنه...

کاش یکم به این مسائل فکر کنیم......................

 

یه نقد شدیدم به یه سری آدمای بی حساب و کتاب ...

(بابا جون تو اول بذار خودت به جایی برسی بعد بیا دست یکی دیگرم بگیر ...

تو که خودت هنوزتومسائل اولیه دینت موندی .چرا ؟چرا؟می خوای ادای راهنماها رو در بیاری .)

ببخشید اگه یه کم محکم و بی پرده بود.

اینم برای همه ی پیروان ولایت و عاشقان شهادت

View Full Size Image

 ماهمان نسل جوانیم که ثابت کردیم

در ره عشق جگر دار تر از صد مردیم

هر زمان بوی خمینی به سر افتد مارا

دور سید علی خامنه ای می گردیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 4:3  توسط اشنا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:23  توسط اشنا | 
امیر سپهبد صیاد شیرازی

او به همراه پدر و خانواده، مانند دیگر خانواده‌های نظامیان، از شهری به شهری مهاجرت می‌کرد. شهرهای مشهد ، گرگان ، شاهرود ، آمل ، گنبد و سرانجام گرگان محل پرورش وی شدند. او سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال ۱۳۴۲ موفق به اخذ دیپلم گردید. و پس از تحصیلات دبیرستان، وارد دانشگاه افسری شد.او در سال ۱۳۴۳ در کنکور دانشکده افسری شرکت کرد و پذیرفته شد و سرانجام در مهرماه ۱۳۴۶ در رسته توپخانه دانش آموخته شد و با درجه ستوان دومی وارد ارتش گردید. او پس از طی دوره آموزشی در شیراز و اصفهان به لشگر تبریز و سپس لشگر زرهی کرمانشاه منتقل شد.

وی در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ درجه کارشناسی از دانشگاه افسری گردید و پس از طی دوره تخصصی توپخانه، به عنوان استاد در مرکز آموزش توپخانه اصفهان مشغول به تدریس شد.

علی صیاد شیرازی در سال ۱۳۵۲ ، برای تکمیل تخصص‌های توپخانه از طرف ارتش به آمریکا اعزام شد تا دوره هواسنجی بالستیک را بگذراند. او این دوره آموزشی را در شهر فورت سیل در ایالت اوکلاهما، در منطقه‌ای نظامی، با موفقیت طی کرد. او پس از گذراندن دوره، با تخصصی جدید به ایران مراجعت کرد.

ارتش برای استفاده از دانش نظامی ستوان، او را در سال ۱۳۵۳ به اصفهان ـ مرکز توپخانه ـ منتقل کرد. سروان صیاد در اواخر حکومت پهلوی به دلیل این که در بین افسران، تبلیغات ضد رژیم می‌کرد، ضد اطلاعات از قرار دادن جنگ افزار در اختیار وی ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاری مشاغل حساس به او خودداری شود. سرانجام سروان در ۱۹ بهمن دستگیر و زندانی شد.

او پس از پیروزی انقلاب با رحیم صفوی و حجت الاسلام سالک آشنا می‌شود و با یکدیگر پیمان می‌بندند که از پادگانهای اصفهان حفاطت نمایند.

او از مخالفان شاهنشاهی پهلوی بود تا جایی که توسط عوامل آن رژیم دستگیر و زندانی شد و در آستانه پیروزی انقلاب، در بهمن ۱۳۵۷ آزاد گردید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:50  توسط اشنا |