![]() |
![]() |
|
|
ماه مبارک رمضان بر تمامي مسلمانان مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:14 توسط اشنا |
|
|
(سياست ما عين ديانت ما است)
[1] . لسان العرب، ابن منظور، بيروت، ج 6، ص 108. [2] . عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه محمد پروين گنابادي، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم، 1366. [3] . طباطبايي، محمد حسين، الميزان، تهران، انتشارات محمدي، ج 2، ص 405. [4] . شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره. [5] . حديد / 25. [6] . مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، صدرا، ص 32. [7] . موسوي خميني، سيد روح الله، ولايت فقيه، مؤسسه نشر آثار امام خميني، چاپ دوّم، 1373، ص 6. [8] . نهج البلاغه، فيض الاسلام، بيتا، خطبه 20 |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:13 توسط اشنا |
|
|
همیشه عبارت ها وکلماتی وجود دارند که باشنیدن انها احساس عجیبی به ما دست می دهد یا افتخار میکنیم یا ناراحت می شویم یا خوشحال ویا احساس غرور میکنیم و به خودمان می بالیم و باز هم همه چیز بستگی به شرایط زمانی ومکانی شنیدن ان واژه دارد . ولی امروز من تو قاره کهن توکشورم ایران زمانی که همه چیز علیه منه وهمه نگاه ها سمت من و سمت دستان و انگشتان سبابه من که به رنگ اسمان شوند
و زمانی که من معنی دشمن را بهتر از همیشه درک میکنم دشمنی که میخواهد من ما نشویم . حالا وقت ان رسیده که حضور من جواب دندانشکنی باشد برای دشمنان من . من اما حضور دارم نه به عنوان یک پس من را روز ۲۲ خرداد پای صندوق رای خواهی یافت.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:11 توسط اشنا |
|
|
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 18:53 توسط اشنا |
|
|
به نام یگانه دوست که هرچه داریم از اوست یه چند وقتی بود دنبال راهی می گشتم تا هم خودم حرفای دلمو بزنم(یه جوری که کسی ناراحت نشه)همم بتونم حرفای بقیه رفیقامو بشنوم . تا اینکه یکی از دوستام به من پیشنهاد داد تا بیام سراغ وبلاگ نویسی و رسد کردن وبلاگ کسایی که برام مهمن . حالا من با یه کوله بار پر از بی تجربگی دارم اولین مطلبمو می نویسم ولی یه چیزایی تو این کوله بارم هست که خیلی دوسشون دارم وبهشون عادت کردم ... (دل پر - دلتنگی - تنهایی و...) خب بگذریم ... دوست دارم تو اولین مطلبم یه کم به خودم وهم قطارام انتقاد کنم ... رفقا ما تا حالا نشستیم فکر کنیم چرا بعضی از بچه ها به ما اعتماد نمی کنن. چرا بعضی از اونا فقط وقت شوخی ها وخنده ها سراغ ما میان . پس غصه ها ودرد دلاشون رو پیش کی می برن... یا اینکه می ریزن تو دلشون وبا هیچ کس درمیون نمی ذارن ... چرا تا حالا به این فکر نکردیم که اگه یکی از بچه هامون(رفیقامون) اومد پیش ما شاید این بار نیومنده بخنده .... اومده گریه کنه... کاش یکم به این مسائل فکر کنیم......................
یه نقد شدیدم به یه سری آدمای بی حساب و کتاب ... (بابا جون تو اول بذار خودت به جایی برسی بعد بیا دست یکی دیگرم بگیر ... تو که خودت هنوزتومسائل اولیه دینت موندی .چرا ؟چرا؟می خوای ادای راهنماها رو در بیاری .) ببخشید اگه یه کم محکم و بی پرده بود. اینم برای همه ی پیروان ولایت و عاشقان شهادت ماهمان نسل جوانیم که ثابت کردیمدر ره عشق جگر دار تر از صد مردیم هر زمان بوی خمینی به سر افتد مارا دور سید علی خامنه ای می گردیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 4:3 توسط اشنا |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:23 توسط اشنا |
|
امیر سپهبد صیاد شیرازی
او به همراه پدر و خانواده، مانند دیگر خانوادههای نظامیان، از شهری به شهری مهاجرت میکرد. شهرهای مشهد ، گرگان ، شاهرود ، آمل ، گنبد و سرانجام گرگان محل پرورش وی شدند. او سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال ۱۳۴۲ موفق به اخذ دیپلم گردید. و پس از تحصیلات دبیرستان، وارد دانشگاه افسری شد.او در سال ۱۳۴۳ در کنکور دانشکده افسری شرکت کرد و پذیرفته شد و سرانجام در مهرماه ۱۳۴۶ در رسته توپخانه دانش آموخته شد و با درجه ستوان دومی وارد ارتش گردید. او پس از طی دوره آموزشی در شیراز و اصفهان به لشگر تبریز و سپس لشگر زرهی کرمانشاه منتقل شد. وی در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ درجه کارشناسی از دانشگاه افسری گردید و پس از طی دوره تخصصی توپخانه، به عنوان استاد در مرکز آموزش توپخانه اصفهان مشغول به تدریس شد. علی صیاد شیرازی در سال ۱۳۵۲ ، برای تکمیل تخصصهای توپخانه از طرف ارتش به آمریکا اعزام شد تا دوره هواسنجی بالستیک را بگذراند. او این دوره آموزشی را در شهر فورت سیل در ایالت اوکلاهما، در منطقهای نظامی، با موفقیت طی کرد. او پس از گذراندن دوره، با تخصصی جدید به ایران مراجعت کرد. ارتش برای استفاده از دانش نظامی ستوان، او را در سال ۱۳۵۳ به اصفهان ـ مرکز توپخانه ـ منتقل کرد. سروان صیاد در اواخر حکومت پهلوی به دلیل این که در بین افسران، تبلیغات ضد رژیم میکرد، ضد اطلاعات از قرار دادن جنگ افزار در اختیار وی ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاری مشاغل حساس به او خودداری شود. سرانجام سروان در ۱۹ بهمن دستگیر و زندانی شد. او پس از پیروزی انقلاب با رحیم صفوی و حجت الاسلام سالک آشنا میشود و با یکدیگر پیمان میبندند که از پادگانهای اصفهان حفاطت نمایند. او از مخالفان شاهنشاهی پهلوی بود تا جایی که توسط عوامل آن رژیم دستگیر و زندانی شد و در آستانه پیروزی انقلاب، در بهمن ۱۳۵۷ آزاد گردید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:50 توسط اشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
قطره خون همکلاسی |
|
RSS
|